سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )

213

تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى )

و چنانچه معلوم و مبرهن است نخستين از شرائط ايمان اين است كه از طريق برهان قطعى دانسته شود كه خداوند مجرد از مادّه و ماديات و منزه از جسم و جسمانيات است تا اينكه قرب و بعد مكانى در باره او صدق كند زيرا كه مكان داشتن از لوازم ماديات است موجود مجرد قرب و بعد مكانى ندارد پس نزديك بودن او نه از حيث مكان است بلكه از جهت احاطه علمى و قيوميت اوست چنانچه فرمود هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ كه اين معيت قيوميت است كه قوام تمام موجودات بقيوميت اوست كه فرموده ( هو اقرب اليكم من حبل الوريد ) كه من نزديكترم بشما از رگ گردن شما در تفسير تنطاوى راجع بچگونگى حق تعالى نسبت بهر كس بيانى دارد خلاصه آن را ترجمه ميكنم : چنين گويد نظر كن بهيكل و جسم خودت ببين چگونه دستت بقوه لامسه مواد صلبه را لمس مىكند و زبان تو بقوه ذائقه اجزاء لطيفى كه در ماده است ميچشد و دماغ تو بقوه شامه اجزاء لطيفى كه از ماديات پراكنده شده و آن اجزايى است لطيف‌تر از اجزايى كه بذائقه درك مىشود استشمام مينمايد و گوش تو بقوه سامعه امواج هوا كه از فشردگى اجسام پديد مىگردد ميشنود و چشم تو بقوه باصره نظر مىكند بنور كه لطيف‌تر از ماده بلكه اصل ماده و تكون ماده از نور است و نظر كن بعقل خود كه بالاترين مشاعر تو است كه ما فوق ماده را ادراك مينمايد و ما فوق ماده آن عالم الهى روحانى است و ارواح ما متصل بعالم روحانى است اتصال عقلى نه حسى ، معنوى نه جسمانى ، و چنانچه هر حاسه‌اى متصل ميگردد به آنچه حس نموده باتصالى كه مناسب اوست مثل لمس ، شم ، بصر ، همين طور نفوس متصل ميگردد بعالم روحى اعلى وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى اين است معنى قوله تعالى وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ پس مقصود قرب معنوى است نه حسى و خداوند منزه و مقدس است از مادّه متعالى است از نور و همين است سر قوله تعالى قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي و قوله عليه السلام « من عرف نفسه فقد عرف ربه » پس عقول ما نسبت بعوالم روحى الهى بمنزله چشم است از نور و بمنزله گوش است نسبت بمسموعات و بمنزله حاسه شم است نسبت بمسموعات و لكن